بسمه تعالی
مصاحبه با جناب آقای مراد پوروالی
*معرفي اجمالي آقاي مراد پوروالي:
آقاي مراد پوروالي، ازمجروحان و ايثارگران سازمان آتش نشاني است كه براثرسقوط در يكي از عملياتهاي آتش نشاني در سال 1341، دچارحادثه شده است. شدت حادثه بهحدي بود كه پزشكان معالج، 14 ساعت بي وقفه، به مداواي او پرداختند. اما درنهايت او دچار عارضه قطع نخاع، و به تعاقب آن، سكته مغزي و سكته قلبي مي شود. نوشتار زير، انعكاس بخش كوچكي از درد دلها و يا بعبارتي بهتر، شكوائيه هاي فراوان او از مسؤولين دولتي و غيردولتي است. با او ازايثار ومفهوم آن به گفتگو نشسته ايم.
-درابتدا ازنحوه بروز حادثه بگوييد.
حادثه در منطقه مولوي،خيابان صاحب جم اتفاق افتاد. روي شيرواني ايستاده بودم كه براثر سقوط دچار ضايعه نخاعي شدم و اكنون 38 سال است كه به اين عارضه دچارم.
-آقاي پوروالي،مفهوم ايثار ازنظرشماچيست؟
ايثاريعني ازخود گذشتگي. اما مي خواهم به بهانه همين سؤال ازفرصت استفاده كنم و از دغده ها و مشكلات فراواني كه درطول اين مدت با آن دست به گريبان بودهام حرف بزنم. ايثار را ازخود گذشتگي تعريف كردم. اما متأسفانه اين مفهوم تنها زماني داراي ارزش و توجه است كه زنده و سرحال باشي و بتواني خدمت بكني. اما همينكه براثر يك اتفاق، خانه نشين مي شوي، ديگر ايثار و ايثارگري، براي كمتر كسي حائز اهميت و احترام است. مخصوصاً در ميان قشرما كه مجبوريم درهنگام بروز حوادث، ازهمه هستي و توانمان مايه بگذاريم تا جان عده اي از خطر نجات يابد. البته اين وظيفه شغلي و قبل از آن، وظيفه انساني ماست. اما اگر اين انجام وظيفه انساني، با نگاه انساني پاسخ داده نشود، ديگر مفهومي براي ايثار باقي نمي ماند. مگر ما ازجان و مال خانواده مان نگذشته ايم؟ آيا ارزش و احترام ما فقط بايدتا موقعي باشد كه سرپا هستيم و به درد سازمان مي خوريم؟ اگر ازبد حادثه، اتفاقي براي يك مأمور آتش نشاني بيفتد، بايد بگويند،چشمش كور، دندش نرم، مي خواست وارد سازمان نشود؟ يا پاسخ گذشتن از جان خود و خانواده، اينست كه بعداز حادثه وخانه نشين شدن، ديگر سراغي ازاو نگيرند و نپرسند كه زنده است يا مرده؟ آيا حق يك ايثارگر آتش نشاني همين است كه بازنشتهاش كنند و حقوق بخور و نمير ماهيانه به او بدهند؟ من هزار و يك مشكل دارم كه اگر سالم و سرپا بودم،خودبه تنهايي ازپس همه آنها بر مي آمدم.اما حالا فقط بايد بنشينم خانه ومنتظر حقوق ناچيز ماهيانه بمانم.حقوق ناچيزي كه بايد با آن،مخارج زندگي وتهيه جهاز دخترانم را تأمين كنم.ناشكري نمي كنم.من باهمين وضعيت جسمي عبادت خداوند را فراموش نمي كنم و از دعا و نيايش هم غافل نيستم. اما گاهي اوقات از اينكه درچنين راهي جانباز شده ام احساس پشيماني مي كنم و باخود مي گويم كه اي كاش جانبازيم در راه جبهه و جنگ بود نه دراين راه. جانبازي درآن راه، بسيار پراهميت تر ازجانبازي دراين راه محسوب مي شود. درحاليكه هردوي اينها، جانبازي در راه همنوع و يك ازجان گذشتگي انساني است.
-بااين توضيحات،چطور شد كه با استخدام پسرتان درسازمان آتش نشاني، موافقت كرديد؟
او شغل مرايك ايثارگري مي دانست.به همين خاطر رفت تا ادامه دهنده راه من باشد و الان هم او فرمانده يكي از ايستگاههاي آتش نشاني است و گاهي هم درمدارس و ارگانهاي نظامي مثل ارتش و سپاه، به عنوان مدرس ايمني، تدريس مي كند.
-تأثيرآموزش درافزايش ايمني را چظور ارزيابي مي كنيد؟
قطعاً آموزش مي تواند درافزايش ايمني مؤثر باشد.اما من و يا كساني كه دچار حادثه مي شويم،بدليل ناشي گري يا بي احتياطي نيست. گاهي وخامت حادثه به حدي است كه امكان بروز اتفاق زياد است. بنابراين يا بايد قيد نجات حادثه ديدگان را بزني تا خودت در امان باشي كه چنين چيزي به لحاظ انساني اصلاً درست نيست. زيرا آتش نشان براي نجات مي رود، نه براي بررسي شرايط حادثه و حفظ جان خود. اگر هم به دل حادثه بروي، خب طبيعتاً حادثه دركمين خواهدبود. اما بااين حال، چنانچه گفتم، آموزش بي تأثير نخواهدبود.
-انتظار وانتقاد شما ازسازمان آتش نشاني چيست؟
هيچ. اگر مي خواستند كاري بكنند، انجام مي دادند. اما خواهشمندم بيشتر به فكر جانبازانشان باشند و براي آنان پشت گرمي ايجاد بكنند و كمتر به پست و مقام فكر كنند. ملاقات جزئي مديران عامل هم درد زيادي ازجانبازان آتش نشاني دوا نمي كند. زيرا مشكلات آنها با اين ملاقات هاي تشريفاتي قابل حل نيست. من دوست دارم اگر كه جانم و آسايش خانواده ام را دراين راه گذاشتم،لا اقل الان كه خانه نشين شده ام و به كمك آنان نيازمندم، نتيجه اين ايثار راببينم.اما دريغ وصد دريغ.
التماس دعا