محل قرارگيري سايت سخن روز مطالب عمومي زخم هاي خرمشهر همچنان تازه است
زخم هاي خرمشهر همچنان تازه است مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط كاربر یک   
سه شنبه ، 4 خرداد 1389 ، 14:45

وقتي نام خرمشهر يا همان خونين شهر را مي شنوم، ناخود آگاه به ياد جنگ و خون و خمپاره و آتش مي افتم، انگار قرار است براي هميشه به دنبال نام خرمشهر کلي غصه و گرفتاري باشد، انگار که تمامي ندارد ماجراي اين همه آوارگي...

وقتي براي اولين بار قدم به خرمشهر گذاشتم تعجب کردم، بر خلاف اسمش اصلا خرم نبود. خرمشهر تا پيش از جنگ آباد بود اما پس از جنگ تبديل به ويرانه شد، انتظارم اين بود که پس از 28 سال و بعد از اين همه مدت که از جنگ مي گذرد، خرمشهر را شهري آباد ببينم اما متاسفانه حتي شاهد يک بازسازي کوچک هم نبودم.
در اين شهر نمي توان سراغي از آباداني گرفت، شايد پول يا بودجه‌اي براي خرمشهر در نظر گرفته شود، اما به دليل مشکلات مديريتي اين بودجه‌ها هدفمند خرج نمي‌شوند، اي کاش در کنار تانک هايي که آن ها را نماد مقاومت قرار داده اند، نمادي از آباداني خرمشهر را هم به نمايش مي گذاشتند.
درد خرمشهري ها مشترک است، درد آوارگي، بيکاري، در شهر خود بودن و احساس تلخ غربت را داشتن، نداشتن کوچکترين امکانات رفاهي و ... تمام اين ها براي جوانان خرمشهري که پدرانشان، برادرانشان و عزيزانشان را در مقاومت خرمشهر از دست داده اند عذاب آور است، انگار که ديگر از يادآوري افتخارات پدرانشان دلسرد شده اند که حق هم دارند، نسلي که مورد بي مهري قرار گرفته اند و کم کم دارند به همه چيز شک مي کنند!
فقر و بيکاري ارمغان جنگ است براي مردم خرمشهر، مردمي که در طول جنگ کلي خون دادند و آوارگي و مصيبت کشيدند، مردمي که اگر پاي درد دل هرکدامشان بنشيني شاهنامه اي از دردهايشان را برايت زمزمه مي کنند و حالا انصاف نيست که پس از اين همه مصيبت، همچنان با سختي و مشقت زندگي کنند.
نگاه کودکان خرمشهري پر از درد و حسرت است و تمام کودکي شان در بازي کردن با تانک هاي جامانده از جنگ و دويدن در کوچه هاي خاکي که انگار گرد غم بر در و ديوارش پاشيده اند خلاصه شده است.
شهر جهان آرا اين روزها اصلا اوضاع مساعدي ندارد، در سال يک بار و آن هم روز سوم خرداد است که به ياد خرمشهر مي افتيم، شهري که با مقاومت خود باعث حفظ خوزستان شد و اکنون حمايت از اين شهر محدود به شعارها و انتخابات تبليغاتي شده است، شهري که جوانان مذهبي آن روز به روز به افتخارات شهر خود کم توجه تر مي شوند!
داستان همه مردم اين شهر يکي است؛ جنگ شروع مي‌شود، پشت سر مقاومت پدران و برادران و فرزندان و پيش رو غربت و حسرت و آوارگي...

 

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 8 خرداد 1389 ، 10:12